تمام راه های قلبم به کسی باز می شود که هیچ وقت با او مهربان نبودم
.
.
.
چه چیز عجیبیست عشق.......

دل شکسته بودم نباید سر شکستم می کرد
الان یه سگی شدم که اختیارم دسته خودمم نیست
پ.ن:با عرض سلام به شما دوستان مشکلی که با قالب قبلی داشتم باعث شده بعضی پستا به هم بریزه ضمن معذرت خواهی اگه میخواین عکسا رو ببنید شو پیکچر و بزنید درست میشه ممنون
زنــــــده بـہ گــــور مــــے شـــــوم . . .
"مــــــــن"
تـــــــــنم . . .
هـــــمہ احــــساسم . . .
ایــــــنجا . . .
هــــــــمین حــالا . . .
آخـــرین دریـــچہ بـــہ ســـوے دنــــیا را هـــم کـــه بــــہ روے ام بــــبـندے
"مــــــــن"
مـــــــ ــــ ــرده ام!

گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن
به رفتن که فکر میکنی
اتفاقی میفتد که منصرف میشوی
میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی
این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است !!!




خنده تلخ ادما از سر دل خوشی نیست
گاهی شکست یه قلب کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چه قدر غم میاره

میدونی خدا وقتی داشت بدرقم می کرد چی گفت؟؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری ...
من همه جا باهاتم تو تنها نیستی...
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری ...
قلب میذارم که که جابدی...
اشک میدم که همراهیت کنه ..
و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم
"
" همیشه نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از ادمها و کار های این پائین نشکنه خدایا دوست دارم

خیلی سخته تو عمق حضورت بفهمی وجود نداری....
خیلی سخته فکر کنی فقط یه اسمی تو یه شناسنامه....
خیلی سخته با این که همه چیزو فریاد می زنی بازم کسی نشنوه....
خیلی سخته با گذشت این همه هنوزم کسی تو واقعی رو نشناسه....
خیلی سخته وقتی به این فکر می کنی تو دنیا به این بزرگی کی الان داره به تو فکر می کنی اخرش برسی به هیچ....

چـرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی:
نــــذار برم
یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن .. ... ...
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
خداحافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خداحافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!

وقتی دلتنگ شدی به یادبیارکسی روکه خیلی دوست داره
. وقتی ناامیدشدی به یاد بیارکسی روکه تنهاامیدش تویی
وقتی پراز سکوت شدی به یاد بیار کسی روکه به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست ازغصه بشکنه به یاد بیارکسی روکه توی دلت یه کلبه ساخته
. وقتی چشمات تهی ازتصویرشدبه یادبیارکسی روکه حتی توی عکسش بهت لبخندمیزنه
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی روکه دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد
وقتی شونه هات خسته شدبه یادبیارکسی روکه هق هق گریش اونهارومی لرزوند
"
روز شنبه 9 اردیبهشت 1391 در
ساعت 12:55 ب.ظ | نظرات()
حکایت من
حکایت همان بی نوایی است که شب ها زیر دوش آب سرد........
بی صدا رها می کند بغض زخم هایش را.......
و همه می گویند
خوش به حالش
چه آسان فراموش کرد.......!!!
چه آسان خندید......!!!

مدتهاست مجازی می خندم ...
مجازی شادم...
مجازی عاشق می شم ...
مجازی دیگران رو دلداری میدم ...
اما...
اما واقعی تنهام
واقعی درد می کشم
و واقعی
از عشق های مجازی
لطمه می بینم...

آدمیزاد
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست
می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر
دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!

همـــه نیــمکتـــهای پــارک دو نفــــرهاند...
بــیخیــــال...
روی چمــــن میــنـشیــــنم....

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت
روز دوم الکی الکی چشام به چشات افتاد
هفته ی بعد دزدکی بهت نگاه کردم
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و حالا یواشکی دوست دارم
"
گلویش بغضیست
ولی همه میگویند مرد که گریه نمی کند !
خدایا !
خلوتگاه کجاست ؟
تا کسی نبیند
مرد هم گریه می کند !
